لینک به داستان فردوس

 

پدر من یک زن است, یک زن نقاش. یک شب یک زن نقاش, مادرم را نقاشی کرد. یک شب دیگر, نقاشی را گرفت بغلش و خوابید. رنگ‌ها با هم قاطی شد. گفت بشو! شدم. بس که می‌دانم. چیزهایی که هیچ کس نمی‌داند. من دخترم. می‌دانم که پسر به دنیا نمی‌آیم. آخر من از نواده‌های بی‌بی شهرزاد هستم. بی‌بی همه ما را زن آرزو کرد

شخصیت اصلی داستان زنی نقاش و روشنفکر به نام شهرزاد است. او با مردی به نام علی ازدواج کرده‌است تا زندگی آرامی داشته باشد، و خود را از جنگیدن خلاص کند. علی که مردی عیاش است در گذشته با مریم رابطه داشته‌است . در نبود علی مریم برای دریافت پولش به خانه او می‌اید و با شهرزاد مواجه می‌شود. مریم دختری جذاب با زیبایی اثیری است، که چشمانی سرگردان دارد. همین چشمان سرگردان مریم، شهرزاد را مجذوب می‌کند و دختر تابلوی نقاشی خود را که مدتی در جست و جوی او بود حاضر در پیش روی خود می‌بیند.
دوستی مریم و شهرزاد که از همان دیدار نخست شکل می‌گیردو شهرزاد را درون زندگی مریم می‌برد. به درون زندگی او با تمام مشکلات و بغض‌ها.
مریم که معشوقه ی خشایار است، بعد از مدتی نگران آینده ی خود می‌شود و سعی می‌کند با استفاده از جنینی که در شکم دارد، خشایار را وادار کند که با او ازدواج کند.
چهره ی دیگر داستان گلی دختر علی است که زشتی‌ها و فسادی که در دنیای اطراف خود دیده‌است او را گوشه گیر و غم زده کرده‌است. او از خود و هر چه او را آزار می‌دهد فرار می‌کند

 
بی بی شهرزاد
 
    Farideh Eblaghian Shiva Arastoei
    بازخوانی: فریده ابلاغیان نویسنده:شیوا ارسطوئی
       
   
listen download
listen download
listen download
listen download
listen download
listen download
listen download
listen download
listen download
listen download
listen download
listen download
listen download
listen download
listen download
listen download
listen download
listen download